بین نویس

هر چه را می بینی بنویس...

بین نویس

هر چه را می بینی بنویس...

بین نویس

برای یادآوری صحنه هایی در ذهن، که قبلن دیده ایم.

طبقه بندی موضوعی
  • ۱
  • ۰

بنام خدا

شروع فیلم:


پدری به نام «بوناسِرا» که دخترش به خاطر سر باز زدن از خواسته ی دو دوست پسرش به شدت آسیب دیده  و از پلیس و دادگاه نا امید شده نزد دن کرلئونه (که عروسی دخترش نیز هست) آمده تا آن دو پسر را مجازات کند و آن ها را بکشد اما دن کرلئونه می گوید چون تو تمایلی به دوستی با من نداشتی این کار را نمی توانم برایت انجام دهم. با اصرار بوناسِرا ، دن کرلئونه راضی می شود و می گوید به عنوان کادوی عروسی دخترم این کار را برایت انجام می دهم و ممکن است در آینده خواسته ای هم به خاطر این کار از تو داشته باشم.  کار این دو پسر را به «کلمنزو» که با تجربه است می سپارد.

به جز این در خواست دو درخواست دیگر نیز در شب عروسی دخترش از او می شود: یکی قنادی که می خواهد از اخراج پسرش از کشور توسط دولت جلوگیری کند و دومی بازیگری به نام «جانی» که نقشی را در یک فیلم می خواهد و کارگردان آن را به او نمی دهد. این بازیگر پسر خوانده ی کرلئونه است.

o    وکیل کرلئونه؛ «تام هگن» سراغ کارگردان می رود. یکی از شعارهای کرلئونه را این جا از زبان وکیل خطاب به کارگردان می شنویم: دقیقه ی 00:31:00  وقتی تقاضای اول اون رد بشه اون تقاضای دومی نخواهد داشت. حرف کارگردان این است که جانی یکی از هنر پیشه های زن را که 5 سال رویش کار کرده بودند را نابود کرده. در پایان این کارگردان اسکار گرفته راضی نمی شود. صبح که از خواب بیدار می شود می بیند که غرق خون است و سر بریده ی گاوی را در زیر پتوی خود می یابد و از شدت وحشت دیوانه وار فریاد می کشد. جانی نقش را بدست می آورد.


Tom negotioation

 

o    کرلئونه با مشورت وکیلش تام قصد ورود به حیطه ی مواد مخدر (به جای قمار) را دارد. برای همین با سولاتزو (خانواده ی تاتاگلیا) شروع به مذاکره می کند که پسرش؛ سانی ناگهان چیزی می گوید و کرلئونه ناراحت می شود. در نهایت به نتیجه ای نمی رسند. در پایان جلسه کرلئونه به پسرش می گوید: دقیقه ی00:39:19 :  دیگه هیچوقت به افراد خارج از خانواده نگو  که چی فکر میکنی.

o    کرلئونه شخصی به نام لوکابراسی را سراغ خانواده ی تاتاگلیا می فرستد تا از قصد و نیت واقعی آن ها باخبر شود. که آن ها این شخص را می کشند.

o    جلوی یک میوه فروشی دو نفر با شلیک چندین گلوله کرلئونه را ترور می کنند اما با وجود خوردن 5 تیر زنده می ماند.

o    خانواده ی تاتاگلیا، تام؛ وکیل خانواده را گروگان می گیرند و از او می خواهد که با سانی صحبت کرده و او را به این تجارت متقاعد کند.

o    مایک پسر دیگر کرلئونه به بیمارستان می رود و می بیند که هیچ محافظی اطراف پدرش نیست. پسر قناد؛ انزو به ملاقات کرلئونه آمده و مایک از او کمک می خواهد. بعد از خوش و بش با پدرش به انزو می گوید که مقابل در ورودی بیمارستان بایست و وانمود کن که اسلحه داری و خودش هم به او ملحق می شود. هر دو وانمود می کنند که اسلحه دارند تا اینکه ماشینی که قصد ترور دوباره ی کرلئونه را دارد با دیدن این دو منصرف می شود و بلافاصله بعد از آن ها پلیس سر می رسد و مایکل را مواخذه می کند که به چه حقی اینجا به عنوان محافظ ایستاده ای و یک سیلی محکم به او می زند.

o    بعد از این ماجرا سولاتزو و پلیس می خواهند مذاکره ای با مایک داشته باشند. به پیشنهاد مایکل قرار بر این می شود که این مذاکره صورت بگیرد به شرطی که در مکان عمومی باشد و چون آن ها مرا می گردند کلمنزو اسلحه ای در جایی پنهان کند که او بتواند با این اسلحه این دو نفر را بکشد. اسلحه به پیشنهاد کلمنزو در دستشویی پنهان می شود. به این شکل کار این دو نفر یکسره می شود و رسانه های وابسته به کرلئونه از فساد پلیس در روزنامه ها پرده برداری می کنند. مایکل هم بنا به نقشه ی قبلی به جای نامعلومی متواری می شود. یکی از صحنه های زیبا و نفس گیر فیلم روند به قتل رسیدن این دو نفر است (که از زمان 01:11:00 این ماجرا روایت می شود؛ به خصوص از لحظه ای که مایک اقدام به کشتن آن در=و نفر در کافی شاپ می کند)

 

Micheal Plan

 

o    پدر پس از بهبود به خانه بر می گردد. و مثل همیشه متوجه غیبت مایکل می شود. ماجرا برای پدر توضیح داده می شود و پدر ناراحت می شود.

o    سانی قصد دارد انتقام پدرش را از خانواده ی تاتاگلیا بگیرد که با مخالفت تام روبه رو می شود.

o    مایکل در سیسیل مخفی شده است (که روستای کرلئونه آن جاست). در آن جا بدون توجه به اینکه در آمریکا قول و قراری با دختری گذاشته است، با یک نگاه عاشق دختری می شود و با او ازدواج می کند. در آن سو  دختر در آمریکا نامه ای برای مایکل نوشته که نمی تواند آن را به دست مایکل برساند.

o    دختر خانواده کرلئونه؛ کانی توسط شوهرش؛ کارلو مورد بی مهری و ضرب و شتم قرار می گیرد که بار اول سانی مفصل از خجالت کارلو در می آید. برای بار دوم دعوای دیگری بین زن و شوهر اتفاق می افتد (به علت کم توجهی به شام تدارک دیده شده توسط کانی که کارلو قصد بیرون رفتن از خانه را دارد) که این بار با کتک کاری زن توسط کارلو کار بیخ پیدا می کند و زن چاقویی به سمت کارلو می گیرد اما نمی زند تا اینکه هر دو در کمدی می روند و از قاب خارج می شوند و  صدای فریاد زن شنیده می شود. بعد از این سکانس، تلفنی از سوی کانی به خانه ی کرلئونه زده می شود و گویا ماجرا را برای سانی تعریف می کند. سانی به شدت عصبانی می شود و به سرعت به سمت کانی می رود. که در مسیر، جایی که برای پرداخت مالیات توقف کرده او را به رگبار می بندند (سکانس تیر باران سانی نفس گیر است. از ابتدای درگیری زن و شوهر تا تیرباران سانی 1:53:00).


Sonny


o    بعد از این اتفاق پدر تصمیم می گیرد مذاکره ای با پنج خانواده (تاتاگلیا و...) پیرامون خاتمه دادن این جنگ برگزار کند.

o    در سیسیل به قصد کشتن مایک بمبی توسط یکی از محافظانش در ماشینش قرار می  گیرد که به جای مایک، آپولونیا؛ همسرش کشته می شود.

o    در جلسه حرف پدر این است که مخدر ما را زمین می زند و بقیه با او موافق نیستند و می گویند که باید تجارت مخدر به صورت کنترل شده انجام شود. به این صورت که به بچه ها فروخته نشود و تنها به رنگین پوستها و سیاهان فروخته شود با این استدلال که اونا حیوون هستند پس اشکالی نداره که اگر روح شون رو از دست بدن. در نهایت پدر خطابه ای صلح آمیز ایراد می کند و می گوید که من در صورتی این صلح را زیر پا می گذارم که پسرم مایک به هر دلیل اتفاقی و غیراتفاقی آسیب ببیند. و به روح نوه هایش قسم می خورد که او اولین کسی نباشد که صلح را زیر پا بگذارد. سپس تاتاگلیا را در آغوش می گیرد. (خطابه ی پدر نیز خالی از لطف نیست: شروع جلسه: 2:06:00) در پایان پدر به این یکته پی می برد که همه ی این بازیها زیر سر دن بارزینی است.


Godfather

   

 بعد از این ماجرا مایک بر میگردد و سراغ کی؛ نامزد قبلیش می رود و به او می گوید که می خواهد راه   پدرش را ادامه دهد و تا 5 سال دیگر خانواده ی کرلوئنه قانونی می شود. (در حالی که قبلا گفته بود با   کار پدرش ارتباط برقرار نمی کند) و به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

o    مایک جای پدرش را می گیرد و تام را از سمت مشاوری برکنار می کند؛ به این دلیل که او یک مشاور جنگی نیست و کارلو شوهر کانی را جایگزین می کند.

o    مایک به لاس وگاس می رود و می خواهد سهم «مو» از هتل و کازینو را بخرد. مایک از جانی (همان بازیگر ابتدای فیلم) برای رونق کازینو با اجرای برنامه های سرگرم کننده توسط او و دوستانش کمک می خواهد و جانی هم می پذیرد. «فردو» برادر بزرگ تر مایک برای مو کار می کند. برای مو غیر قابل تحمل  است که جوانی مثل مایک که بی تجربه است برای او شاخ و شانه بکشد و بخواهد سهم او را بخرد. در اینجا معلوم می شود که سرمایه ی کرلئونه در این کازینو جریان دارد و مو در حال ضرر دادن است و از بارزینی درخواست کمک کرده. در نهایت راضی نمی شود اما مایک به او می گوید که به فکر قیمت باش و به نیویورک می رود. (مذاکره ی مایک و مو دیدنی است 2:23:00)  در نهایت دیالوگ جالب مایک به فرودو نیز جالب توجه است: فرودو: مایک .چطورجرات می کنی بیایی به لاس و گاس و با آدمی مثل مو گرین اینچنین بر خورد کنی؟! مایک:  فردو! تو برادر بزرگترمنی و من دوستت دارم!  اما هرگز درمقابل خانواده ات طرفداری کس دیگه ای رو نکن! هیچ وقت!

 

Micheal and Moe


o    مایک گفتگویی با پدرش دارد که پدرش پیش بینی می کند که بارزینی و مو ملاقاتی را با تو ترتیب می دهند و در آن جلسه به جان تو سوء قصد می شود و بدان که کسی که این ملاقات را با تو مطرح می کند بدون شک خیانت کار است. همچنین به مایک می گوید من به هیچ وجه این کار را برای تو نمی خواستم و می خواستم که تو استاندار یا همچین چیزی شوی. این کار برای سانی و یا حتی فردو بهتر بود. مایک هم به پدرش اطمینان خاطر می دهد که این کار حتما مدیریت می کند. (این گفتگو از 2:26:20 شروع می شود که صحبت های پدر به مایک جالب و شنیدنی است). دیالوگ های جالب پدر به پسر: 1.تمام عمرم رو سعی کردم که سهل انگار و بی توجه نباشم  زنها و بچه ها می تونن کم دقت و سهل انگار باشند .اما مردها .نه 

2.همه عمر طوری زند گی  کردم که در مقابل خانواده ام شرمنده نباشم!  از احمق بودن دوری کن! همیشه سعی کردم که عروسک خیمه شب باز نباشم بلکه سر نخ عروسکها رو در دست داشته باشم!  نه من معذرت نمی خواهم زندگی اینجوری رقم خورده. اما همیشه  می خواستم وقتی تو بزرگ می شی یکی از اون کله گنده ها بشی که سرنخ ها را در دست داره  مثلا سناتور کرلئونه .استاندار کرلئونه و یا یه همچین چیزی.


 Godfather and Mike


o    در سکانس بعدی دن کرلئونه در حال بازی کردن با نوه اش (پسر مایک) است که ناگهان بر زمین می افتد و می میرد.

o    در مراسم خاکسپاری دن پیشنهاد ملاقات با بارزینی توسط تسیو (که به گفته ی مایک باهوش تر از کلمنزو است) به مایک می شود. خواهر مایک و شوهرش از مایک می خواهند که فرزندشان را به عنوان پسرخوانده بپذیرد. مایک به همراه همسرش کی، در کلیسا مراسم پدرخواندگی و غسل تعمید بچه را انجام می دهد. اما در بیرون از کلیسا اتفاقات جالبی می افتد و افراد دن در حال اجرای نقشه ی مایک هستند. مو، باریزینی، تاتاگلیا، استراچی و کونئو (ظاهرا هر چهار خانواده) کشته می شوند. مو را کلمنزو می کشد و بارزینی توسط کسی کشته می شود که لباس پلیس بر تن کرده.(مراسم اصلی از 2:40:30 شروع می شود و همزمان با این مراسم افراد کار خودشان را انجام می دهند. تدوین این قسمت و همزمانی برخی از پلان ها با یکدیگر جذاب و دیدنی از آب در آمده است.). تسیو (سالی) هم به جای نامعلومی فرستاده می شود.

o    در پایان مراسم پدرخواندگی و هنگامی که از کلیسا خارج می شوند شخصی برای مایک خبری می آورد و مایک برنامه ی تعطیلاتی که با کی، کارلو و کانی ترتیب داده بود را لغو می کند و با کارلو به خانه می روند. در آن جا کارلو را بازخواست می کند و می گوید آن نمایش مسخره ای که ترتیب دادی تا سانی کشته شود را بارزینی به تو دستور داد یا تاتاگلیا؟! بعد از طفره رفتن کارلو مایک به طرز زیرکانه ای از زیر زبان او می کشد که: درست است آن نمایش بود و بارزینی مرا به این کار واداشت. مایکل به او وعده ی خروج از کشور را می دهد و می گوید ماشین منتظر اوست که او را به فرودگاه ببرد اما در ماشین توسط کلمنزو کشته می شود.


Carlo Killing


پایان

 

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی